جهان فيلم

دانلود فيلم و سريال

پيوستن برندن فريزر به بازيگران فيلم Batgirl

۳۷ بازديد

در جديدترين اخبار سينما و تلويزيون مطلع شديم كه برندن فريزر براي بازي در فيلم Batgirl از كمپاني برادران وارنر و دي سي فيلمز به لزلي گريس پيوسته است. اگرچه اين خبر هنوز توسط WB تاييد نشده است، اما منابع آگاه معتقدند برندان فريزر در نقش Firefly، شخصيت فوق شرور دنياي دي سي ظاهر خواهد شد. اخيرا شاهد پيوستن Jacob Scipio به گروه Batgirl بوديم كه در آن لزلي گريس نقش باربارا گوردون ملقب به Butgirl را بازي مي كند. عادل العربي و بلال فلاح، كارگردانان فيلم پسران بد براي زندگي، سكاندار اين فيلم ابرقهرماني هستند.
Batgirl يكي از اولين كارهاي برجسته اين فيلم خواهد بود كه تنها بدون اكران فيلم از HBO Max به صورت آنلاين نمايش داده مي شود. كريستينا هادسون، نويسنده Bumblebee و Birds of Prey، فيلمنامه Batgirl و كريستين بور، تهيه كننده Cruella و كريستوفر رابين (كارگردان) را نوشته اند. اگرچه اطلاعاتي از داستان فيلم در دست نيست، اما مي دانيم كه باربارا گوردون، دختر كميسر گوردون، شخصيت پشت نقاب در اين نسخه خواهد بود. باربارا گوردون راديكال ترين نسخه بت گرل در نظر گرفته مي شود.براي دانلود فيلم هاي دوبله فارسي اينجا كليك كنيد.
برندان فريزر، ستاره سابق سريال موميايي، در حال بازگشت به دوران اوج خود است و اخيرا در فيلم نهنگ دارن آرونوفسكي بازي كرده است. پس از پايان فيلمبرداري، او به فيلم Killers of the Flower Moon به كارگرداني مارتين اسكورسيزي و با بازي لئوناردو دي كاپريو و رابرت دنيرو رفت. برندان فريزر نيز اخيرا در فيلم جنايي بدون حركت ناگهاني به كارگرداني استيون سودربرگ ظاهر شد.

منبع زومجي

خريد انواع تجهيزات پاركينگ

۲۲ بازديد

گروه توليدي و بازرگاني آرتميس با سابقه درخشان در زمينه ساختماني كشور

امروزه با توجه به اهميت بحث ايمني پاركينگ و نگهداري از خودرو خريد تجهيزات پاركينگ ها با لوازم با كيفيت و اجراي زيبا آن بر روي كيفيت زندگي در شهرهاي بزرگ تاثيرگذار است.

 

اين گروه توليدي سالهاست در زمينه توليد انواع تجهيزات ايمني پاركينگ و تابلوهاي علائم ترافيكي و آتش نشاني فعاليت دارد.

آرتميس پاركينگ افتخار توليد محصولاتي فوق العاده با كيفيت و متفاوت از بازار ايران را بدست آورده و با افتخار اعلام مي داريم محصولات تجهيزات پاركينگ آرتميس تنها محصولات موجود در بازار ايران هستند كه از جنس رابر خالص و اي پي دي ام مي باشند و قابليت رقابت با مشابه هاي امريكايي و اروپايي را دارند.

از توليدات اين گروه مي توان به انواع استاپر پاركينگ و محافظ ستون و انواع ضربه گير ستون (كرنر گارد) و سرعت گير هاي لاستيكي اشاره كرد.

همچنين ميتوانيد با  خيال راحت خدمات خط كشي پاركينگ و پياده سازي صفر تا صد خط كشي انواع پاركينگ عمومي خط كشي پاركينگ آپارتماني ، را به مجموعه آرتميس بسپاريد .

در زير به اختصار چند نمونه از فعاليت هاي اين مجموعه در زمينه تجهيزات ترافيكي را شرح خواهيم داد.

خط كشي پاركينگ

خط كشي پاركينگ مشخص كننده و جدا كننده حريم پارك خودرو در پاركينگ هاي عمومي و منازل است.پاركينگ هاي داراي خط كشي ،علاوه بر زيبا بودن، به نظم بخشيدن و كاربردي سازي فضا پاركينگ براي توقف وسايل نقليه كمك بسياري ميكند .

خط كشي پاركينگ

نوع  رنگ خط كشي در پاركينگ ها

پاركينگ ها ، مخصوصا پاركينگ هاي عمومي در طول شبانه روز همواره در حال ميزباني تعداد زيادي از افراد و وسايل نقليه داراي بار و بدون بار هستند .

پس بايد اين امر را در نظر گرفت كه نوع رنگ براي خط كشي پاركينگ از دوام و ماندگاري بالايي بر خوردار باشد و براي اجراي  خط كشي قبل از هرچيز سطح مكان مورد نظر به طور كامل تميز و بدون از چربي و آلودگي باشد و در لاين بندي و ايجاد خط از پرايمر استفاده شود.

رنگ اجرايي در پروژه خط كشي مجتمع هاي تجاري ميتواند تنوع بسياري داشته باشد كه از مرسوم ترين آنها رنگ هاي سرد يا تك جزيي ميشود نام برد از ويژگي هاي اين رنگ ها ميشود بهقيمت مناسب آنها اشاره كرد . 

استاپر پاركينگ

 

استاپر پاركينگ يكي از تجهيزات پاركينگي مي باشد  كه در پاركينگ هاي عمومي و شخصي جهت بالا بردن ايمني استفاده مي شود.

نگهدارنده خودرو ، متوقف كننده خودرو ، استوپر ماشين ، ويل استوپر، كار استاپ ، كار استاپر پاركينگ ، كار استاپر پاركينگي ، استاپر خودرو و.. اين محصول از آسيب رساندن به خودرو و ديوارهاي داخل پاركينگ در هنگام پارك كردن خودرو جلوگيري مي كند-.

نحوه كار استاپر پاركينگي

توقف چرخ لاستيكي يك پاركينگ عالي براي ممانعت از كار بيش از حد نقاط پاركينگ و ضربه زدن به ديوارهاي گاراژ شما يا ساير خودروهاي پارك شده است. درب هاي پاركينگ براي گاراژ از دارايي هاي بدني محافظت مي كنند و وسايل نقليه را از تماس با آنها باز مي دارند. رفع بلوك هاي پاركينگ براي گاراژ بسيار ساده است با ۲ لنگر در هر توقف چرخ كه در بسته موجود است. توقف چرخ هاي لاستيكي به اندازه كافي سبك است كه توسط يك نفر برداشته شده و نصب مي شود و هزينه هاي باربري و نصب را به حداقل مي رساند. براي جلوگيري از اكثر اتومبيل هاي جديد كه داراي سطح زمين كم نيستند ، لاستيك چرخ لاستيكي فقط ۳٫۹ اينچ ارتفاع دارد.

دلايل استفاده از استاپر پاركينگي

ما طيف گسترده اي از لاستيك اتومبيل را متوقف مي كنيم. اين توقف لاستيكي اتومبيل مانع از سوار شدن بيش از حد خودروها به سمت پاركينگهاي مسكوني يا تجاري مي شود. با هماهنگي با استاندارد كيفيت صنعت ، ما بنا به نياز مشتري ما اين كالاهاي لاستيكي را در مشخصات مختلف ارائه مي دهيم. كنترل كننده هاي كيفيت ما براي اطمينان از كيفيت اين لاستيك متوقف شده ، يك سري تست را در پارامترهاي مختلف انجام مي دهند.

محافظ ستون

 محافظ ستون پاركينگ يا ضربه گير ستون قطعات لاستيكي هستند كه بر روي لبه ستون و گوشه هاي پاركينگ نصب مي شوند. ضربه گير ها باعث ايجاد زيبايي فوق العاده در محيط و جلوگيري از آسيب رسيدن به ستون پاركينگ و خسارت به خودرو و ايمن سازي فضاي پاركينگ مي شود.

محافظ ستون  پاركينگ يكي از تجهيزات ايمني پاركينگ ميباشد، با استفاده از  و ضربه گير ستون در پاركينگ در هنگام پارك خودرو از آسيب ديدن بدنه ماشين و شكستن لبه ستون هاي پاركينگ پيشگيري به عمل مي آيد.

گارد ستون ها از جنس لاستيك و پي وي سي با قابليت ضربه گيري بالا مي باشند. در زمان برخورد خودرو با ستون پاركينگ ضمن محافظت از ستون، از آسيب ديدن بدنه خودرو جلوگيري مي كنند.

فيلم جديد نولان مردم را به سالن‌ها برمي‌گرداند؟

۱۷ بازديد

استوديوي برادران وارنر به عنوان توليدكننده و توزيع‌كننده فيلم سينمايي «انگاشته» به كارگرداني كريستوفر نولان پيش‌بيني مي‌كرد كه اين تريلر اكشن يكي از پرفروش‌ترين فيلم‌هاي تابستان امسال باشد اما شرايط پيش آمده در جهان باعث شده اين استوديو هم مانند ساير استوديوهاي بزرگ توزيع‌كننده فيلم منتظر باز شدن سالن‌هاي سينما در فصل تابستان و پشت سر گذاشتن شرايط كنوني بماند.

انگاشته اولين اثر نولان پس از ساخت فيلم سينمايي «دانكرك» در سال ۲۰۱۷ است. قرار بود انگاشته در هفدهم ماه جولاي اكران شود. بلاك‌باستر‌هاي ديگر كه انتظار مي‌رفت قبل از فيلم نولان شروع به اكران كنند تاريخ‌هاي جديدي را براي پخش آثار خود برگزيده‌اند اما تاريخ اكران فيلم نولان با اصرار خود او فعلا بدون تغيير باقي مانده است. حال ساير استوديوهاي توزيع‌كننده در انتظار تعيين سرنوشت فيلم نولان هستند تا مشخص شود چه زماني مردم مي‌خواهند يا به طور كلي مي‌توانند به سالن‌هاي سينما برگردند.

در حال حاضر اكران فيلم سينمايي «زن شگفت‌انگيز ۱۹۸۴» از ديگر فيلم‌هاي بزرگ تابستاني برادران وارنر از اكران ماه ژوئن به چهاردهم ماه آگوست منتقل شده است. همچنين ديزني اكران فيلم‎‌هايي چون «مولان» و «بيوه سياه» را به ترتيب از ۲۷ام ماه مارس و اول ماه مي به ۲۴ام ماه جولاي و ۶ام ماه نوامبر موكول كرده. تاريخ اكران  فيلم «باب‌اسفنجي: اسفنج در حال فرار» محصول استوديوي پارامونت نيز از ۳۱ام ماه جولاي به ۷ام ماه آگوست تغيير كرده است. به اين ترتيب بايد فيلم انگاشته را اثري بدانيم كه قرار است تابستان امسال يك‌تنه به دل ريسك‌هاي ناشي از كرونا بزند.

اما وضع سالن‌ها از چه قرار است؟ به هر حال سالن‌ها در برخي ايالت‌هاي آمريكا كه مشاغل ضروري اجازه فعاليت پيدا كرده‌اند در حال بازگشايي هستند اما براي رعايت فاصله‌گذاري اجتماعي در زمان پخش فيلم‌ها تعداد افرادي كه در هر سانس اجازه ورود دارند محدود شده است. مارك زورادي مديرعامل گروه سينمايي سينمارك در نيمه ماه آوريل به تحليل‌گران درباره ادامه وضعيت بسته بودن سالن‌هاي سينمايي گفته بود كه به تدريج سالن‌هاي بيشتري تا چندماه ديگر باز مي‌شوند و سپس هم‌زمان با رسيدن به فيلم‌هاي پرفروش و سرگرم‌كننده مانند فيلم سينمايي انگاشته شرايط تا بيشترين حد ممكن به وضعيت نرمال نزديك خواهد شد. زورادي اضافه مي‌كند كه نمي‌توان با اطمينان كامل وضعيت را پيش‌بيني كرد ولي طبق برنامه‌ريزي‌ها قرار است بين يك تا سه ماه آينده سالن‌هاي سينمايي دوباره شروع به كار كنند.

اما از سوي ديگر باب چاپك و باب بكيش مديرعامل‌هاي ديزني و شركت وياكوم‌سي‌بي‌اس (شركت مادر استوديوي پارامونت) در روزهاي گذشته گفته‌اند كه با اظهار نگراني تحليل‌گران در مورد تاريخ‌هاي جديد اكران مواجه شدند. مديرعامل جديد اي‌تي‌اندتي (شركت مادر استوديوي برادران وارنر) و مديرعامل سابق وارنرمديا جان استنكي نيز پيش‌تر با اين نگراني‌ها از سوي تحليل‌گران مواجه شده بود. در واقع مساله اينجاست كه حتي اگر به طور ناگهاني مردم بخواهند براي تماشاي فيلم به سينما بروند اما اين امكان براي حضور همه آن‌ها وجود نداشته باشد برادران وارنر، ديزني و پارامونت صدها ميليون دلار ضرر خواهند كرد. با اين اوصاف آيا اكران فيلم جديد نولان در تابستان واقعا عقلاني است؟

چاپك معتقد است پاسخ اين سوال يك هفته قبل از اكران فيلم سينمايي مولان مشخص خواهد شد. همانطور كه اشاره شد مولان ۲۴ جولاي يعني يك هفته پس از فيلم سينمايي انگاشته اكران مي‌شود. چاپك خوش‌بين است اما بكيش كمي محتاط‌تر از او است. اين مدير به تحليل‌گران گفته تيمش درحال بررسي بازار است تا ببيند پس از اكران فيلم انگاشته تعادل كافي در بازار برقرار مي‌شود تا ضمانتي براي اكران فيلم باب اسفنجي در تاريخ ۷ ماه آگوست وجود داشته باشد يا نه. بكيش افزوده در حال حاضر خيلي زود است كه با قاطعيت بگويند فيلم‌ در آن تاريخ اكران خواهد شد يا نه.

اما مديري كه احتمالا در اين ماجرا به شكل قابل توجهي تاثيرگذار است استنكي خواهد بود. او اظهار داشته كه وارنرمديا زماني تمام گزينه‌ها را بررسي مي‌كند كه سالن‌هاي سينما شروع به كار كنند. در حال حاضر شركت زيرمجموعه وارنرمديا يعني استوديوي برادران وارنر انيميشن «اسكوب» را به طور كلي از چرخه اكران سينمايي خارج كرده و از ۱۵ مي بر اساس تقاضا به صورت ويديويي در دسترس مخاطبان قرار مي‌دهد. اين اثر سپس به اچ‌بي‌او مكس منتقل خواهد شد. روشي كه بسياري از استوديوها درحال بررسي آن هستند و صاحبان سالن‌هاي سينما را هم حسابي نگران كرده است. استنكي مي‌گويد جلب اعتماد مردم نه فقط براي رفتن به سينما بلكه براي بازگشتن به حالت عادي مساله‌اي است كه بايد ديد چگونه پيش مي‌رود.

موضوعي كه براي هاليوود به سوالي بزرگ تبديل شده اين است كه آيا مردم با وجود محدوديت‌هاي سنگين حاضرند در تابستان به شكل گسترده از خانه‌ بيرون آمده و به سينما بروند؟ اخيرا با باز شدن سه سالن‌ در شهر سن آنتونيو مطابق با گزارش هاليوود ريپورتر حدود ۳۰۰۰ نفر در يك هفته به سينما رفتند. در اين گزارش آمده است اين نتيجه مي‌تواند به برخي مديران اجرايي احساس اطمينان دهد.

با اين حال جمعيت مورد بحث قطعا مورد رضايت استوديوي برادران وارنر و فيلمي همپون انگاشته نيست كه هزينه‌ ساختش بيشتر از ۲۰۰ ميليون دلار بوده است. اگر سالن‌هاي زنجيره‌‌اي بزرگي مثل اي‌ام‌سي و رگال كه بخش بزرگي از مجموعه‌هاي پردرآمد باكس‌آفيس داخلي را تشكيل مي‌دهند در شهرهاي لس‌آنجلس و نيويورك باز نشوند معقول‌تر است كه برادران وارنر اكران انگاشته را به تاخير انداخته و آن را به زمان ديگري در سال ۲۰۲۰ يا ۲۰۲۱ موكول كند؛ حتي اگر چنين تصميمي برخلاف نظر كارگردان فيلم كريستوفر نولان باشد. بر اساس گفته ريچارد گلفند مديرعامل شركت آي‌مكس در حال حاضر هيچ ‌كس به اندازه نولان در تلاش براي بازگشايي دوباره سالن‌هاي سينما و نمايش فيلم خود نيست.

به هر حال موضوع مهم‌تر پشت تمام اين سوال و جواب‌ها از مديران اجرايي اين است كه آيا رفتار مصرف‌كننده به اندازه كافي تغيير كرده است كه تلاش براي اكران فيلم‌هايي كه طبق روال عادي حدود ۱ ميليارد دلار در سراسر جهان درآمدزايي دارند در تابستان نتيجه معقولي داشته باشد يا اينكه محاسبات اشتباه از آب درمي‌آيند. موضوعي كه ظاهرا براي هيچ كدام از بزرگان هاليوود روشن نيست. براي مثال ديزني در گزارشي كه اواسط ماه مارس درباره وقايع پيش‌بيني نشده داراي اهميت به كميسيون بورس و اوراق بهادار آمريكا ارائه كرده به سهامداران خود هشدار داده است كه شركت نمي‌تواند پيش‌بيني كند تاثير تغيير رفتار مصرف‌كننده پس از اكران فيلم‌ها چگونه خواهد بود.

به اين ترتيب به نظر مي‌رسد اكران فيلم جديد كريستوفر نولان مي‌تواند به بسياري از پرسش‌هاي پيچيده صنعت سينما در روزها و ماه‌هاي اخير پاسخ دهد.

منبع ديجي كالا مگ

ببينيد | انتقاد و افشاگري صريح محسن تنابنده عليه وحيد يامين پور و ماجراي تف انداختن به صورت تلويزيون!

۲۰ بازديد

محسن تنابنده تكه هايي از مصاحبه اش با اميد روحاني در استوديوي مجله فيلم را منتشر كرده است كه در آن خيلي صريح مدعي شده واقعيت حملات به پايتخت، جنگ ميان مديران تلويزيون است. آنها كه مي‌خواهند مديران قديمي را پس بزنند. آنها كه ۹۰ عادل را نابود كردند و حالا نوبت امثال او رشيدپور و مديري است. اين بي ترديد صريح‌ترين اظهار نظر درباره پشت پرده اتفاقات در تلويزيون است.


نقد فيلم خروج

۲۰ بازديد

«خروج» تازه‌ترين اثر ابراهيم حاتمي‌كيا تلاشي براي پياده‌سازي يك وسترن ايراني و پرداخت شخصيتي معترض است. اين فيلم به‌تازگي به صورتي اينترنتي اكران شده است. با زومجي و نقد اين فيلم همراه باشيد.

شخصيت‌ سازش‌ناپذير مؤلفه هميشگي فيلم‌هاي ابراهيم حاتمي‌كيا است. گاهي جوانان معترضِ «گزارش يك جشن» سردمدار اين اعتراض‌اند. گاهي حاج كاظم «آژانس شيشه‌اي» به‌دنبال حق خود و هم‌رزمانش مي‌گردد. يك‌بار قاسمِ «ارتفاع پست» به سرش مي‌زند هواپيماي مسافربري را بدزدد و مسافرانش را گروگان بگيرد. يك‌بار شخصيت ناسازگارش به دولت يا حكومت معترض است. يك‌بار شخصيتش رو به خدا فرياد مي‌زند و گلايه مي‌كند و گاهي هم مردم نوك پيكان حمله شخصيت معترض مي‌ايستند. اين‌بار در «خروج» رحمت بخشي با بازي فرامرز قريبيان نقش يك كشاورز ساده مزرعه پنبه را بازي مي‌كند كه قصد مي‌كند به خاطر زمين‌اش به دادخواهي برود. حاتمي‌كيا تلاش كرده از پتانسيل ايده‌اش استفاده كند و يك فيلم وسترن جاده‌اي را در ايران بومي سازي كند. ديگر ويژگي برجسته در اغلب فيلم‌هاي حاتمي‌كيا كشمكش و نزاع بين دو يا چند گروه از مردم است. در آژانس شيشه‌اي به سرعت حاج‌كاظم و دوستانش روبروي نيروهاي امنيتي قرار مي‌گيرند. مردم گروگان‌گرفته شده هم هر يك طرفدار دسته‌اي مي‌شوند. در «چ» زنداني‌ها و سربازان با هم در نزاع‌اند. البته به شكلي كلي‌تر چمران و گروهش مقابل كردهاي معترض قرار گرفته‌اند. اين الگو در ارتفاع پست هم پياده شده است. فاميل‌هاي قاسم به سرعت وارد گروه او مي‌شوند و كادر امنيتي هواپيما قرار است با آن‌ها در بيافتند.

مقابله گروه‌ها با هم با مقصود دلخواه حاتمي‌كيا هم‌خواني خوبي دارد. حاتمي‌كيا فيلمسازي ايدئولوژيك است. اين گزاره معناي منفي ندارد. به اين معنا كه ايدئولوژي‌هاي مختلف هميشه روبروي هم قرار مي‌گيرند كه لازمه شكل‌گيري درام است. مردم به‌دنبال يافتن حقيقت طرفدار يكي از دسته‌ها مي‌شوند و سعي مي‌كنند با عقل خود راه درست را پيدا كنند. مخاطب هم مي‌تواند جاي خود را ميان دسته‌هاي شكل گرفته پيدا كند. اين شكل از فيلم‌سازي به دقت زيادي احتياج دارد تا رنگ شعار به خود نگيرد. گاهي در «آژانس‌ شيشه‌اي» به دل مي‌نشيند و گاهي در «به وقت شام» به يك اكشن توخاليِ سياسي تبديل مي‌شود. هرچه اين فرم به سمت شعاري شدن برود يك چيز از دست مي‌رود: سينما. در ادامه بررسي مي‌كنيم كه خروج توانسته به‌عنوان يك وسترن ايراني موفق باشد و از شعاري شدن فاصله بگيرد يا نه؟

در ادامه گوشه‌هايي از داستان فيلم لو مي‌رود.

 

حاتمي‌كيا فيلمسازي ايدئولوژيك است. اين گزاره معناي منفي ندارد. به اين معنا كه ايدئولوژي‌هاي مختلف هميشه روبروي هم قرار مي‌گيرند كه لازمه شكل‌گيري درام است

فيلم‌هاي وسترن بين دو قطب مثبت و منفي شكل مي‌گيرد. يك شخصيت منزوي و تنها به دليلي از دخمه خود بيرون مي‌آيد و مقابل تعدادي آدم بد قرار مي‌گيرد. گاهي آدم خوب داستان كلانتر محل است كه قرار است ارزش‌هاي مثبت حاكم بر جامعه را كه با ورود دزدها و خلافكاران در حال از دست رفتن است بازخواني كند و دوباره نظم را به جامعه برگرداند. آنچه مسلم است روشن بودن حق و باطل در مسير فيلم است. كلانتر يا آدم خوب فيلم نماينده پياده كردن عدالت و گسترش حق در داستان است. هميشه آدم خوب تنها است. البته همراهاني دارد كه از شهر يا روستا به كمكش مي‌آيند و گاهي جان‌شان را از دست مي‌دهند اما قهرمان از تنهايي به‌تنهايي مي‌گريزد. شروع «جويندگانِ» جان فورد را به خاطر بياوريد. در آغاز جان وين از افق پيدا مي‌شود و به خانه برمي‌گردد. تنها و همراه‌با اسبش. در پايان دوباره تنها مي‌شود و در چارچوب در به سمت صحرا بازمي‌گردد.

ايده آدم تنها در فيلم «خروج» به درستي پياده شده است. آقا رحمت سرباز جنگ بوده است. سال‌ها جنگيده اما وقتي برگشته مردم او را از خود رانده‌اند. مردم فكر مي‌كنند او مقصر ريخته شدن خون فرزندان‌شان است. به چه دليل؟ چون خودش زنده مانده است. پس رحمت حتي امروز كه جنازه فرزندش را برايش آورده‌اند فكر مي‌كند حقي به گردن دارد. او به‌دنبال جبران است. ويژگي بارز رحمت حق‌طلبي است. هيچ چيز مانع او براي رسيدن به حقش نمي‌شود. نه پليس، نه فرماندار، نه پليس راه و نه نماينده رئيس جمهور. او قصد كرده كه با شخص رئيس جمهور ديدار كند. يك لحظه در همين نقطه توقف كنيم. چرا؟ چه مي‌شود كه اهالي روستا تصميم مي‌گيرند سراغ رئيس جمهور بروند؟ از كجا مطمئن هستند كه فرماندار كارشان را پيش نمي‌برد؟ چرا شكايت رسمي نمي‌كنند؟ چرا انقدر سفر زود شروع مي‌شود؟‌ اگر پاي كله‌شقي وسط بود مي‌شد باورش كرد. شخصيت‌هاي فيلم‌هاي وسترن به‌شدت كله‌شق‌اند. ممكن است خودشان قانون را رعايت نكنند اما بر هدف خود مصمم‌اند. اما رحمت در دسته شخصيت‌هاي كله‌شق فيلم‌هاي وسترن هم جاي نمي‌گيرد. چرا كه ويژگي‌هاي مثبت زيادي به او داده مي‌شود تا تطهير شود. او پدر شهيد است و خودش سرباز جنگي. ريش سفيد هم هست. او را در زندان نگه نمي‌دارند و فرماندار حرفش را مي‌خواند. همه‌ي كله‌شقي شخصيت خلاصه مي‌شود در شكستن در اداره آب براي ديدن سطح آب سد. در حقيقت ظرافت‌هايي در شخصيت پردازي نياز بود كه رحمت انساني زميني شود. البته فرامرز قريبيان توانسته با كنترلي كه بر ميميك چهره‌اش دارد خلع‌هاي شخصيت‌پردازي فيلم‌نامه را تا حدي جبران كند. قريبيان نقش انساني مصمم را با نگاه‌هاي خيره خود به خوبي پياده كرده اما دلايل كافي بر تصميم‌هاي شخصيت در فيلم ديده نمي‌شود.

ويژگي بارز رحمت حق‌طلبي است. هيچ چيز مانع او براي رسيدن به حقش نمي‌شود. نه پليس، نه فرماندار، نه پليس راه و نه نماينده رئيس جمهور

با تصميم اهالي به سردستگي رحمت براي سفر به پاستور و ديدار با رئيس جمهور فيلم وارد مرحله تازه‌اي مي‌شود. پيش از سفر سه اتفاق مهم رخ مي‌دهد. اولين اتفاق قلاب داستاني است. هلي‌كوپتر رئيس‌جمهور در مزرعه رحمت فرود مي‌آيد. اتفاق بعد ورود آب‌شور به مزرعه‌هاي مردم است. يكي از اشكال‌هاي فيلم‌نامه همينجاست. چرا مشخص نمي‌شود كه دليل نفوذ آب‌شور چيست؟‌ اشتباهي صورت گرفته يا كسي به عمد محصول زمين‌ها را از بين برده است؟ سؤال‌هايي كه بي‌پاسخ ماندن‌شان ضرورت شروع سفر را كمرنگ مي‌كند. اتفاق مهم سوم حمله به اداره آب و سقوط نگهبان به دست يكي از شورشيان است. در ميانه شورش مدام اشاره‌هاي كمرنگي به حوادث سياسي و اجتماعي مي‌شود. اينكه مقصر حوادث و اعتراض‌ها مردم نيستند و سيستمي كه توانايي پاسخ‌گويي نداشته باشد با چنين چالش‌هايي رو‌به‌رو مي‌شود. اشاره‌هايي كه متاسفانه بيش از آنكه به دل بنشيند شعاري جلوه مي‌كند. چرا كه شخصيتي كه خلق شده و طغياني كه عليه سيستم مي‌كند ضعف‌هايي دارد كه اجازه نمي‌دهد او را نماينده مردم بدانيم.

ضعف‌ اساسي آن است كه رحمت بخشي چه ويژگي دارد كه شايسته ملاقات با رئيس‌جمهور باشد؟ فيلم‌ساز قرار است بر اين نكته تاكيد كند كه رئيس‌جمهور هم فردي عادي است و نبايد هميشه در فاصله مشخص از مردم حضور داشته باشد اما آيا شدني است هر كس كه بخواهد با او ملاقات كند؟ مشخص است كه يك انسان فرصت ديدار با همه را نخواهد داشت. پس مسئله اساسي فيلم به يك تفريح دسته‌جمعي تبديل مي‌شود. عده‌اي مال‌باخته بدون درنظرگرفتن قانون تصميم‌ مي‌گيرند به تهران بروند و شكل سفرشان توجه زيادي در كشور جلب مي‌كند. هر چند واقعيت ماجرا آن است كه اين سفر در دنياي واقعي به اندازه فيلم خروج سروصدا به پا نكرد و مردم به‌سادگي از كنارش گذشتند.

به ويژگي‌هاي وسترن بازگرديم. نيروي منفي در اين فيلم چه كساني‌اند؟ تصوير مشخصي از آن‌ها ديده مي‌شود؟ پليس در ابتدا حضور كمرنگي دارد. بعد از آن نيرو‌هاي امنيتي هم چون شبحي مي‌گذرند. كامبيز ديرباز به‌عنوان نماينده‌شان به اهالي روستا كمك مي‌كند تا با معاون رئيس‌جمهور ديدار كنند. به‌عنوان يك وسترن خبري از جبهه شر در ماجرا نيست. انگار در فيلم‌هاي حاتمي‌كيا تا تيري شليك نشود اتفاقي رخ نمي‌دهد. تفنگِ يكي از مسافران هم كه قرار است ارجاعي به فيلم‌هاي وسترن باشد فقط مناسب شليك هوايي است. نزاعي در ميان نيست كه نياز به شليكي باشد. نيروي مخالف، مسير جاده و زماني است كه نياز است سپري شود تا گروه به تهران برسد. مسيري كه يادآور فيلم‌هاي جاده است. فيلم‌هايي كه با ايستگاه‌ها سر و كار دارند. گروهي در سفري همراه مي‌شوند. در هر ايستگاهي كه توقف مي‌كنند حادثه‌اي براي كسي رخ مي‌دهد. شخصيت‌هاي فرعي در هر حادثه نقشي ايفا مي‌كنند تا بلاخره به مقصد و اتفاق مهمي كه همه منتظرش بودند برسند. ايراد كار كجاست؟ چرا خروج به‌عنوان يك فيلم جاده‌اي هم كار نمي‌كند؟

فرامرز قريبيان فيلم خروج

 

به‌عنوان يك وسترن خبري از جبهه شر در ماجرا نيست. انگار در فيلم‌هاي حاتمي‌كيا تا تيري شليك نشود اتفاقي رخ نمي‌دهد. تفنگِ يكي از مسافران هم كه قرار است ارجاعي به فيلم‌هاي وسترن باشد فقط مناسب شليك هوايي است

مشكل آن‌جاست كه اتفاق قابل تعريفي در مسير نمي‌افتد. يكي از خرده داستان‌ها وقتي است كه گروه به مزرعه‌داري مي‌رسد كه تراكتورش خراب شده است. گروه تراكتور را درست مي‌كند و زمين را شخم مي‌زنند. بعد هم مي‌روند. نه خبري از كشمكشي است نه خبري از حادثه‌اي. خواندن نماز جماعت در ميانه مسير هم چندان سفر را بحراني‌تر نمي‌كند. اندك‌ حادثه‌هايي مثل لو رفتن سفر در فضاي مجازي و دعواي بين شخصيت‌ها بر سر پيدا كردن مقصر هم آنقدر كمرنگ و دور از كشمكش اصلي است كه به سرعت رها مي‌شود.

همه انرژي فيلم قرار است در پايان رها شود. قرار است فيلم اعتراضي و شخصيت معترض در نقطه پاياني فرياد بكشد. قرار است در آن نقطه حق مردم را طلب كند. پايان فيلم خروج يك سرخوردگي بزرگ است. فيلمي كه همه دارايي‌اش را بر نقطه پايان قمار كرده است مخاطب را دست خالي مي‌گذارد. قرار نيست حتي بفهميم كه رحمت چه به رئيس جمهور خواهد گفت؟ با يك پايان باز طرفيم؟ در دنياي ساده و كلاسيك «خروج» پايان باز معني ندارد. همه چيز روشن است. فيلم نياز به يك پايان همراه‌با اكت قهرمان داشت كه مخاطب را به وجد بياورد. مثل تصميم نهايي قهرمان فيلم «باديگارد». متاسفانه تقلاي رحمت جلوي پاستور و پخش شدن فيلمش در فضاي مجازي دل ما را خنك نمي‌كند. فيلمسازي كه پيش‌تر به قهرمانش اجازه مي‌داد يك هواپيما را بربايد يا يك آژانس هواپيمايي را همراه‌با مشتريانش با گلوله تهديد كند چطور انقدر محافظه‌كار شده است؟ آن هم در فيلمي كه مدام بر روح اعتراض و حق‌طلبي تاكيد دارد. نه اين ابراهيم حاتمي‌كيا با آن روح ناسازگار پيشين تفاوت‌هايي دارد. فيلم‌ساز اهل مماشات شده است. بگذاريد پرانتزي باز كنيم و سراغ فيلم‌ساز سياسي انگليسي برويم كه او هم اهل شخصيت‌هاي سازش‌ناپذير است. قياس مع‌الفارغي است اما مي‌تواند كمي راه‌گشا باشد. كن لوچ در فيلم «اين‌جانب دنيل بليك» كه موفق به دريافت جايزه نخل طلاي كن هم شد با يك ظلم عليه مردم سر و كار دارد. دنيل بليك نماينده مردمي است كه حق‌شان خورده شده است. از طرف چه كسي؟ مشخص است دولت. دشمن دنيل بليك كيست؟ سيستم پيچيده و غير قابل فهم اتوماسيون دولتي براي رسيدگي به حقوق بازنشسته‌ها. در فيلم مدام دنيل بليك از طرف سيستم‌هاي وابسته به دولت سركوب مي‌شود و نمي‌تواند ساده‌ترين حق خود را طلب كند.

درنهايت قهرمان نه نامه‌اي از كسي دريافت مي‌كند. نه سفر فانتزي بي‌هدفي را آغاز مي‌كند كه فقط جنبه نمايشي داشته باشد و نه سراغ رئيس جمهور مي‌رود. دنيل بليك روي ديوار مي‌نويسد اين‌جانب دنيل بليك هستم و به‌عنوان يك انسان حق حيات دارم. نوك پيكان كن لوچ به دولت است. مردم مقصر بدبختي مردم ديگر نيستند. مشكل اصلي دولت است. مشكل اين نيست كه ما به‌عنوان شهروند حق ملاقات با رئيس‌جمهور را نداريم. مشكل آن‌جاست كه مسيري براي اعتراض و رسيدن به حق‌مان تعريف نشده است و لزوم دارد كه تعريف نشدن مسير اعتراض در فيلم به عينه ديده شود. چرا دنيل بليك را دوست داريم و رحمت بخشي چندان شخصيت به يادماندني نيست؟ نكته آن‌جاست كه درد دنيل بليك تمام و كمال به تصوير كشيده مي‌شود. ناتواني او و تلاشش براي آنكه قانوني به حق خود برسد به تصوير كشيده مي‌شود و درنهايت طغيانش را هم مي‌بينيم. رحمت از جنس دنيل بليك‌ها نيست. چون خودش هم نمي‌داند چرا سفر را شروع كرده است. اگر مي‌دانست ما به‌عنوان مخاطب از دلايل سفرش آگاه مي‌شديم. دنيل بليك مي‌داند و از دانستنش رنج مي‌كشد و رنجش را با اسپري بر ديوار به تصوير مي‌كشد.

فيلمسازي كه پيش‌تر به قهرمانش اجازه مي‌داد يك هواپيما را بربايد يا يك آژانس هواپيمايي را همراه‌با مشتريانش با گلوله تهديد كند چطور انقدر محافظه‌كار شده است؟ آن هم در فيلمي كه مدام بر روح اعتراض و حق‌طلبي تاكيد دارد

وقتي خبري از حادثه و قصه نباشد شخصيت‌هاي اضافي نقشي در فيلم نمي‌توانند ايفا كنند. هفت مرد و يك زن در سفر همراه‌اند. مهربانو با بازي پانته‌آ پناهي‌ها به خاطر پسرش آمده است. آن‌طور كه در فيلم ديديم پسرش نگهبان را هل داد پايين و طبق قانون مرتكب قتل غيرعمد شده است. بايد در دادگاه برايش حكمي بريده شود. مادر قرار است سراغ رئيس جمهور برود تا جلوي اين حكم را بگيرد؟ چرا؟ چون دولت عمدي يا سهوي آب شور به مزرعه‌شان ريخته است؟ چندان منطقي به نظر نمي‌رسد. ديگر شخصيت‌ها هم دليل موجه و برجسته‌اي براي همراهي ندارند جز آنكه نمي‌خواهند رحمت را تنها بگذارند. فيلم پر شده از شخصيت‌هايي كه كاري در درام نمي‌كنند و فقط حضور دارند. حتي نگاه نمادين به شخصيت‌ها هم راه به جايي نمي‌برد. آنچه حتمي است وقتي نمادها كاري براي انجام دادن نداشته باشند بي‌فايده جلوه مي‌كنند. البته از حق نگذريم كه همه بازيگران بهتر از شخصيت‌شان در فيلم‌نامه ظاهر شدند. پيرمرد‌ها آمده‌اند كه بگويند دود از كنده بلند مي‌شود. لااقل پيرمرد‌هاي بازيگري سينماي ايران موفق بودند اما كاراكتر‌ها چندان الهام‌بخش ظاهر نشدند.

عيب مي جمله چو گفتي هنرش نيز بگو. خروج فيلم بدي نيست. تلاشش براي پياده كردن وسترن ايراني قابل تقدير است. در كارگرداني و تصويربرداري بهتر از متن است. تصاوير حركت تراكتورها در شب اتفاق خوبي در سينماي ايران است. صحنه فرود هلي‌كوپتر در مزرعه پنبه هم از نظر تركيب‌بندي تصاوير هم از نظر جلوه‌هاي ويژه چشم‌نواز از آب درآمده است. قصه هم اسلوب مشخصي دارد و به‌ بي‌راهه نمي‌رود اما رمق كافي براي همراه كردن دو ساعته مخاطب را ندارد. «خروج» براي من جلوتر از «به وقت شام» و عقب‌تر از فيلم‌هاي متأخر حاتمي‌كيا مي‌ايستد. جايي بسيار دور از «آژانس شيشه‌اي» و «ارتفاع پست». 

نقد فيلم طلا

۲۲ بازديد

پرويز شهبازي در آخرين اثر خود يعني فيلم «طلا»، با پرداختي دقيق و مهندسي شده از زيست نسل جوان در منجلاب مشكلات اقتصادي، نفس عميقي از مرگ اين نسل دربند را با پاياني قاطع به تصوير مي‌كشد.

سينماي پرويز شهبازي با فيلم كالت و متفاوت «نفسِ عميق» شروع مي‌شود. فيلمي‌ با روايتي متفاوت از افسردگي، شوريدگي و ناكامي ‌نسل جوان كه با گذشت سال‌ها هنوز پايان تلخش مزه گسي را در ذهن مخاطب به جا گذاشته است. نفس عميقي كه ما را با سه شخصيت كامران و آيدا و منصور به حبس نفسي در رد تمناي زندگي مي‌كشاند. تاثير «نفسِ عميق» چه در نوع روايت و چه در شخصيت پردازي مثلثي كه انعكاس تناقضات و سرگرداني جامعه پيرامون‌شان است، اثري بسزا در نشان دادن بي وزني، رهايي، استيصال و سرگشتگي جواناني دارد كه به ته خط رسيده‌اند. پوچي و يأس در جهاني عاري از معنا با حذف يك ضلع اين مثلث (كامران) به سرانجام مي‌رسد. مرگي كه در دنياي واقعي براي اين بازيگر (سعيد اميني) نيز اتفاق مي‌افتد. تفكر مرگ‌انديش اين فيلم را تا جهان واقعيت پيش مي‌برد. شهبازي بعد از اين فيلم كه براي او احترام زيادي را به همراه آورد با آگاهي و نگاهي كلاسيك‌تر فيلم «عيار 14» را ساخت. فيلمي ‌متفاوت نسبت به فيلم قبلي فيلمساز كه درام شخصيتي بود تا درام اجتماعي و مي‌توان آن را اداي ديني به سينما به‌ويژه  فيلم  High Noon (ماجراي نيمروز) اثر فرد زينه‌مان دانست.

شهبازي بعد از چهار سال به تهران و معضلات جوانان روز برگشت و درام بعدي خود «دربند» را با فضاسازي در ترسيم پس‌زمينه جهنمي‌ از شهر تهران ساخت. فيلمي ‌داستان‌گو كه مشكلات و نگاه نسل جوان را در خود دارد، شعار زده نيست، براي بيننده نسخه نمي‌پيچد و با جزئيات تمام فقط داستان تعريف مي‌كند و با دقت زياد هم تعريف مي‌كند. رويكرد شهبازي در استراتژي روايي منحصربفردش در روايت، او را تبديل به مؤلفي خاص كرده است كه مواجهه‌اي متفاوت از اجتماع را براي تماشاگر به همراه دارد. مواجهه او برخلاف سينماي اجتماعي مد شده اين سال‌ها است. سينمايي كه با طلاق و كودك‌كُشي و داد و بيداد و امتزاجي از مشكلات ظاهري اجتماع، سعي در جلوه دادن محتواي ناچيز خود دارد. شهبازي در ادامه فيلمسازي افسرده‌حال و جريحه‌دار خودش «مالاريا» را در تقابل با جامعه خشن و نگاه‌هاي آمرانه مي‌سازد. فيلمي‌ بدبين با وداعي دردناك در نسبت با واقعيت زجرآور و محدود كننده پيرامون كه با پايان بي‌نهايت احساساتي‌اش، كه شور و تالم را در خود دارد. «طلا» آخرين ساخته شهبازي است و رويارويي با آن صبر و احساسي وراي فيلم‌هاي سرگرم كننده يا اجتماعي روز مي‌خواهد. در ادامه به نقد فيلم «طلا» مي‌پردازيم. با زومجي همراه باشيد.

 

طلا 1

 

فروپاشي نسل جديد و فرياد نشنيده آن‌ها و خفگي اجباري را مي‌توان در معادل‌هاي عيني فيلم يافت.

«طلا» با شروع اعتراضي كارگران بيكار شده كارخانه‌اي آغاز مي‌شود كه در آن منصور (هومن سيدي) به حق خواهي برادر از كار بيكار شده‌اش استعفا مي‌دهد. فيلم از ابتدا بدون قضاوت، نصيحت يا ملامت مشكلات نسل جوان را بازتاب مي‌دهد. بازتابي بدون اعوجاج و سهل و ممتنع كه در سادگي بيروني خود هزارتوي دروني دارد. مي‌توان بدون كالبدشكافي اثر و موشكافي دقيق به مانند يك كل به اثر نگاه كرد چرا كه توفيق و يگانگي اين فيلم در سادگي و كليت منسجم‌اش است كه باعث خلق فضايي شده كه جايگاه ويژه‌اي دارد. نگريستن اين ويژگي شايد با يكبار ديدن فيلم حاصل نشود. فروپاشي نسل جديد و فرياد نشنيده آن‌ها و خفگي اجباري را مي‌توان در معادل‌هاي عيني فيلم يافت. موتيف بسته شدن درها بسوي آن‌ها در فيلم و سكوت ناگزير شخصيت‌ها در تصادم با پيشامدهاي تحميل شده، بسامدي نافرجام را رقم مي‌زند.

منصور با دريا (نگار جواهريان) و رضا (مهرداد صديقيان) كه تازه سربازي‌اش تمام شده و ليلا (طناز طباطبايي) تصميم به كسب و كاري جديد و راه اندازي «سوپ فروشي» مي‌گيرند. رضا كه خواسته پدرش مهاجرت است، علاقه‌اي به ترك وطن ندارد و پيشنهاد اين بيزينس را مي‌دهد. ليلا هم كه مامور خريد تجهيزات پزشكي يك شركت است بعد از ده سال هيچي نشدن به قول خودش با اين پيشنهاد موافق است. منصور كه بيكار شده و دارو ندارش يك ماشين است كه با او مسافر كشي مي‌كند نيز با اين كار موافق است و تنها مخالفت را دريا انجام مي‌دهد. دختري كه پدرش صرافي دارد و به همين دليل رضايتي به اين كار ندارد. اما روحيه حمايتگر و عواطف او به منصور باعث مي‌شود براي سرمايه اين كار به‌دنبال وام براي منصور بروند. كارگردان با قرار دادن اين مك‌گافين (راه اندازي رستوران سوپ فروشي) كه سرنخ يا موضوع فرعي است بدون اهميت ذاتي، به پيشبرد داستان كمك مي‌كند و پيرنگ خود را براساس اين تكنيك گسترش مي‌دهد. «سوپ فروشي» درواقع ابژه‌اي است كه ماجرا براساس آن پيش مي‌رود اما خود اين موضوع اهميت چنداني ندارد.

شايد در پرده اول داستان براي مخاطب عادي به نرمي ‌و كندي روايت شود اما گره‌هاي داستان و نشانه‌هايي كه فيلمساز در پرده اول و دوم در تصوير مي‌كارد به خوبي در پرده سوم از آن بهره مي‌برد. گره‌هاي داستان رفته رفته بيشتر مي‌شود و در سكانس پاياني بي نظير آن به اوج خود مي‌رسد. تبحر كارگردان در خلق تعليق و ترسي مبهم و اتمسفر تنيده و آشفته فيلم، تشويشي را براي تماشاگر متصور مي‌سازد كه با ابهام و نگفتن و پرده پوشي در پس و پشت نماها و لحظه‌ها و آدم‌ها مي‌توان آن را يافت. گره‌ها و نشانه‌هاي اين تشويش از جايي شروع مي‌شود كه دريا پاكتي از دلار براي شروع كار به منصور هديه مي‌دهد. ليلا براي اجاره مغازه از محل كار خود مخفيانه پول بر مي‌دارد و براي مدت زمان محدودي بايد آن را سر جايش قرار دهد، مبلغي كه دريا و منصور با گرفتن وام مي‌خواهند سرجايش بگذارند. مسئوليتي كه منصور به گردن نمي‌گيرد و دريا آن را متقبل مي‌شود. وام به مشكل بر مي‌خورد و پدر دريا ضمانت منصور را نمي‌كند و دريا به ناچار از پدربزرگش درخواست ضمانت مي‌كند. اما درنهايت وام كنسل مي‌شود و دريا و منصور در وضعيتي قرار مي‌گيرند كه بايد پول ليلا را برگردانند.

به همين موازات «طلا»، برادرزاده‌ي منصور، بيماري لاعلاجي دارد كه هزينه درمانش بسيار سنگين است. موضوعي كه براي منصور خيلي مهم است و اثر اين اهميت را در تقدير او شاهدهستيم. «طلا» دختر بچه‌اي است كه پدر و مادرش از هم جدا زندگي مي‌كنند چرا كه برادر منصور از كار بيكار شده و همسرش «هدي زن العابدين» او را ترك كرده و درخواست طلاق داده است. برادر منصور به زنش شك دارد كه با مردي رابطه دارد و منصور با تعقيب زن برادر خود به بن بستي اخلاقي در قضاوت مي‌رسد چرا كه درمي‌يابد زن برادرش فقط كارگر نظافت منازل ديگران است و او نيز در اين جامعه نمي‌تواند زندگي عادي خود را داشته باشد و مادر و سرپرست خوبي براي دختر بيمار خود باشد. منصور در ارتباط با اطرافيان خود سعي در كمك به آن‌ها و انتخاب تصميمي منطقي دارد اما ارتباط بين منصور و دريا ارتباطي فراتر از منطق و حتي عاطفه و دوستي است. چيزي كه آن‌ها را از هم جدا مي‌كند سكوت و ابهام بين آنهاست. دريا از منصور باردار است اما به او نمي‌گويد و مخفي مي‌كند و از ليلا مي‌خواهد دكتري را براي سقط جنين معرفي كند. دليل پنهان كاري دريا در فيلم دقيقا مشخص نيست و اين مهم اگر بيان مي‌شد در تصميمات منصور و سرنوشتش مي‌توانست تاثير مهمي بگذارد.

طلا 2

فيلم در دكوپاژ و تدوين مهندسي شده و ساده و هوشمند رفتار مي‌كند. كات‌هايي كه شهبازي در فيلم قرار مي‌دهد تداومي‌گسست ناپذير از فروپاشي تدريجي وضعيت را تاكيد دارد. كات‌هايي هوشمندانه كه در راستاي حذف‌ها و حفره‌هاي عامدانه روايت عمل مي‌كنند. يكي از سكانس‌هايي كه اين دلهره و تشويش را در كارگرداني به خوبي منتقل مي‌كند صحنه‌اي است كه دريا پيشنهاد وسوسه انگيز دزدي دلارهاي غيرقانوني پدرش را به منصور مي‌دهد. دوربين در نماي تو‌شاتي قرار دارد كه هردو در رستوران مستاصل از جور نشدن وام و پول ليلا نشسته‌اند اما هنگاميكه دريا مي‌خواهد اين پيشنهاد را بدهد با يك نمايي كه دريا به دوربين (منصور) زل رده است رو‌به‌رو هستيم و واكنش منصور رو به دريا (دوربين) كه در همين نما است، اين حس را به خوبي منتقل مي‌كند.

 

«طلا» امكان قضاوت و تصميم گيري را از تماشاگر سلب مي‌كند و آن‌ها را به ناظر بودن دعوت مي‌كند نه داوري

همزمان نيز نوع روايت به‌صورت تدوين موازي با پيشنهاد دزدي به نشان دادن دزدي مي‌انجامد. دريا از منصور مي‌خواهد مبلغ ده هزار دلار را از انبار پشت صرافي پدرش بردارد تا به ليلا بدهند. منصور وقتي به انبار مي‌رسد همزمان پدر دريا نيز به سمت انبار مي‌رود و تعليق و اضطراب اين سكانس با نشان ندادن سرنوشت اين صحنه به اوج مي‌رسد. جاييكه دريا وقتي مي‌بيند گوشي منصور در دسترس نيست به آن‌جا مي‌رود كه به منصور اطلاع دهد اما درِ انبار باز است و پدرش روي زمين افتاده و از منصور خبري نيست. تزريق خرده خرده اطلاعات نيز از ديگر موارديست كه كارگردان در حفظ تنش و تعليق به كار برده است چرا كه دريا نيز مانند تماشاگر نمي‌داند در انبار چه اتفاقي افتاده است.

دريا به‌دنبال منصور مي‌رود و سرانجام وقتي اور ا مي‌يابد ده هزار دلار را از منصور مي‌گيرد و منصور اظهار بي اطلاعي از اتفاق پيش آمده مي‌كند. او نقل مي‌كندكه دلارها را برداشته و فرار كرده و پدر دريا را هرگز نديده است. ليلا نيز بي خبر از همه چيز وقتي به خانه دريا براي گرفتن طلبش مي‌رود متوجه مي‌شود پدر دريا فوت كرده است. دريا دلارها را به ليلا مي‌دهد و ليلا وقتي به محل كار مي‌رود كارفرمايش براي دستگيري او بابت كسري پول از حساب شركت اقدام كرده است، اما ليلا با فريب و دروغ از اين موقعيت بحراني خود را رها مي‌كند. اين گره‌ها و خرده روايت‌ها دست به دست هم مي‌دهند تا زنجيره‌ي فريب خوردن و رودست خوردن مخاطب ادامه يابد. مسيري موتيف گونه از مفاهيم و كلام و نشانه شناسي فيلم كه الزامات دراماتيك است و تاويل پذير هم هست. مجموعه اين ويژگي‌ها و روايتي كه مبتني بر الگوي خرده پيرنگ است، باعث مي‌شود كه «طلا»، فيلمي  مدرن باشد. سينماي مدرن با تاكيد بر شخصيت‌ها و الگوي خرده پيرنگ، تناقضات و پيچيدگي انسان و نسبتش با جامعه مدرن را نمايندگي مي‌كند. بستري كه امكان قضاوت و تصميم گيري را از تماشاگر سلب مي‌كند و آن‌ها را به ناظر بودن دعوت مي‌كند نه داوري. فيلم به صراحت جهت گيري نمي‌كند و اگر هم سويي باشد در بطن خود نهفته است. سويي كه در در ابتدا با معرفي شخصيت‌ها و نوع رابطه‌شان با همديگر و تلاش جمعي براي افتتاح سوپ‌فروشي و درنهايت پايان تراژيك‌اش، ما را با خود به بغضي پنهان دعوت مي‌كند. بغضي در پس تنگناي اقتصادي و بي پناهي و تنهايي آدم‌ها كه حرمان عاطفي و فقدان روحي را به همراه دارد.

طلا 3

نقطه عطف بعدي وقتي است كه پدر بزرگ دريا طي يك افشاگري و شكايت از وجود چهارصد هزار دلار خبر مي‌دهد كه پدر دريا پنهان كرده و روز قبل از مرگش به پدربزرگ گفته بود. نقطه‌اي كه مي‌يابيم چرا پدر دريا با ديدن سرقت دلارهايش سكته كرده است. به‌دنبال شكايت پدربزرگ دريا، منصور مورد تعقيب قرار مي‌گيرد و دريا در اقدامي ‌فداكارانه سراغ منصور مي‌رود تا اورا نجات دهد. در اين حين دريا متوجه مي‌شود تمام پول‌ها را منصور دزديده است و منصور وقتي با اين واقعيت كه دريا مي‌داند مواجه مي‌شود دليل خود را بيماري «طلا» ذكر مي‌كند و مي‌گويد كه به خاطر بچه اين كار را انجام داده است. دريا با اينكه پدرش را بابت اين موضوع از دست داده است اما منصور را مي‌بخشد و در سكانسي باراني از پشت شيشه‌هاي خيس با منصور خداحافظي مي‌كند. خداحافظي اجباري كه منصور را راهي فرار قاچاقي از مرز به همراه طلا و برادرش مي‌كند.

سكانس پاياني برخلاف فيلم‌هاي رايج كه بي هيچ نتيجه يا اتفاقي به تماشاگر واگذار مي‌شود، خيلي قاطع و محكم سيلي را بر گوش بيننده مي‌زند. قاچاقچي‌ها وقتي مي‌فهمند منصوردر كوله خود دلارهاي زيادي را به همراه دارد،لب مرز به او شليك مي‌كنند تا دلارها را بدزدند. اما منصور پول‌ها را در كوله‌ي برادر خود جابه‌جا كرده بود. برادر منصور و  دخترش طلا به آنور مرز مي‌روند و منصور لب مرز جان مي‌دهد. پاياني تكان دهنده كه با فيلمنامه،كارگرداني و تدوين پرويز شهبازي به يكي از ماندگارترين صحنه‌هاي فيلم تبديل مي‌شود. جاييكه در جنگل‌هاي باراني و فضاي سرد لب مرز، هنگاميكه منصور براي رهايي به سوي آنور مرز مي‌رود و صداي قدم‌ها و نفس زدن‌ها و سپس شليك گلوله به او با تدوين و دوربيني نفسگير، لحظه‌هاي پاياني را با نماي نقطه نظر (pov) از ديدگاه منصور نشان مي‌دهد. پلك‌هايي كه آرام سنگين مي‌شوند و نفس‌هايي كه قطع مي‌شوند و تصويري كه سياه مي‌شود. نگاه پاياني دريا در سوپ فروشي كه راه افتاده از پشت شيشه‌ها به دوربين، تصوير پاياني فيلم را رقم مي‌زند. نگاهي از تصميمي ‌سخت كه دريا گرفته است. او كه منصور و برادرش را از دست داده از ليلا مي‌خواهد سقط جنين را كنسل كند و بچه منصور را نگه مي‌دارد.

طبيعتا فيلم از لحاظ منطق عملكردي كاراكترها، مي‌توانست بهتر عمل كند و اگر شخصيت‌ها تصميماتي عاقلانه‌تر مي‌گرفتند، بحران‌هاي متعدد رقم نمي‌خورد. فيلم از لحاظ فيلمنامه گرچه يك كل منسجم است اما در جزء ايرادهاي اساسي و منطقي دارد كه مربوط‌به اتفاقات و واكنش شخصيت‌هاست. با اينحال به شخصه، تجربه ديدن فيلم را وراي اين ايرادات مهم پيشنهاد مي‌كنم. تماشايي احساسي و شهودي كه لذت بيشتري به همراه دارد تا برخوردي دقيق و منطقي كه فيلم را دچار چالش‌هاي جدي مي‌كند و اين ايرادات و ضعف‌ها در فيلمنامه انكار ناپذير است. مي‌شد پرداختي ظريف‌تر و دقيق‌تر به شخصيت‌ها و عزم و اراده‌شان در رويارويي با حوادث داشت. چشم پوشيدن از اين ضعف فيلم سخت است. به نظرم شهبازي عامدانه فيلمنامه را بر مبناي واقعيت و رئاليته تمام ننوشته بلكه او از اين بستر فراتر مي‌رود و منطق را فداي حرف‌هاي خود مي‌كند. حرف‌هايي كه دغدغه‌مند است و مسائل روز جامعه به‌خصوص جوانان را مطرح مي‌كند. مسائلي پيرامون زيست و جغرافياي ما كه عنوان كردنش درد است و اين درد تمامي ندارد.

منبع https://www.zoomg.ir/

نقد و بررسي فيلم شكار ( The Hunt )

۲۱ بازديد

"شكار" ممكن است جديد و بحث برانگيز باشد، اما داستانهايي درباره انسانهايي كه بشرِ زنده را براي ورزش و تفريح شكار مي كنند، در سينما چيز جديدي نيست؛ چرا كه در سال ۱۹۳۲ ما شاهد فيلم The Most Dangerous Game ساخته ايروينگ پيكل و ارنست بي شوودسك بوده ايم و تا به امروز توليد چنين آثاري وجود داشته كه در آن ما شاهد شرور هايي هستيم كه صفات انساني را پاك از دست داده اند. در وقع شكار هم برداشتي آزاد از داستان كوتاه خطرناك ترين بازي مي باشد. هر چند تصور و فرض نمي شود، تماشاي قاتلاني رواني كه مردم فقير را مي كشند هيجان داشته باشد، اما شكار و پروسه شكار كردن در اين فيلم چيز هيجان انگيزي به نطر مي رسد و البته هميشه شكافي عميق در بدنه شكارچي يا شكارچي ها وجود دارد.

 شايد شكار ساخته كريگ زوبل كمي پيچيده تر از يك تريلر اكشن باشد، اما كماكان فرمول فيلم خبر از يك تيم انساني مي دهد كه سعي در كشتن يكديگر دارند. عده اي انسان ناگهان در ميدان جنگ و نزديك يك جعبه سلاح از خواب بيدار مي شوند. آنها زودتر از آنكه گلوله ها شروع به پرواز كنند، خود را مسلح مي كنند و مي فهمند كه داستان هاي "مانورگيت" بسيار واقعي هستند. اما احتمالاً مي خواهيد بدانيد "Manorgate" مطرح شده در فيلم يعني چه: يك تئوري توطئه گرا در مورد گرايش سياسي راست وجود دارد كه ادعا مي كند ليبرال هاي ثروتمند محافظه كاران سنتي را ربوده و اجازه مي دهند آنها در يك محيط باز رها شوند و سپس آنها را شكار مي كنند.

شكار (The Hunt)

اگر كمي گاردمان را نسبت به فيلم پايين بياوريم، متوجه خواهيم شد شكار يك طنز جالب سياسي است. چرا اين را مي گويم؟ زيرا وقتي فيلم به پيش مي رود و ما با انديشه هاي شكار و شكارچي آشنا مي شويم، تفكرات هر دو گروه در تقابل با هم طنز تلخي را رقم مي زند. وقتي ترامپ در چند توييت اين اثر را نديده نژادپرستانه خوانده بود، كاملاً معلوم بود فيلم بايد نكته اي داشته باشد. زوبل در مقام فيلمساز بخشي از تفسيرهاي روشن و غيرقابل انكار، پيرامون تفكر اجتماعي در مورد وضعيت فعلي گفتمان سياسي غربي را ارائه مي دهد. فيلم طرحش را با ارائه اين ايده كه پارانويا ناشي از تئوري هاي توطئه پيرامون جناح راست سياسي ما را به سمت خشونت و تقابل پيش مي برد، بنا كرده است. شايد براي روشن تر شدن ماجرا بايد يك مثال را براي شما بيان كنم؛ تا به حال نام «پيتزا گيت» به گوش‌تان خورده است؟

 اين نام شعبه جديد يك مغازه فست‌فود در محله و شهرتان نيست؛ «پيتزا گيت» اتفاقي است كه آغازگر مشكلات شبكه‌هاي اجتماعي شد. پيتزا گيت يك توطئه معروف در آمريكا است. در جريان رقابت‌هاي انتخابات رياست‌جمهوري 2016 آمريكا، فردي تفنگ به دست وارد يك پيتزافروشي در شهر واشنگتن شد؛ مغازه‌اي كه رسانه‌هاي اجتماعي ادعا كردند صاحبش در زيرزمين مغازه‌ به قاچاق كودكان مي‌پردازد؛ اين شايعه از توييتر شروع شد و از كاربري كه مي‌گفت اين حلقه با اعضاي حزب دموكرات سر و سرّي دارد. اين شايعه اما از فضاي مجازي فراتر رفت؛ كاركنان پيتزافروشي هر روز تهديد ‌شدند و صاحب رستوران بارها مصاحبه كرد تا بگويد اين ادعا كذب محض است، با اين حال هر روز ده‌ها و صدها نفر مقابل مغازه‌اش تجمع كردند و عليه او شعار دادند. با وجود اين تقريبا تمام رسانه‌هاي آمريكايي هنوز هم نتوانسته‌اند اين ماجرا را از ذهن آمريكايي‌ها پاك كنند؛ اخباري غيرواقعي كه براي هيلاري كلينتون گران تمام شد. اين شايد نقطه عطفي در جهان بود كه چطور اخبار دروغين فضاي مجازي مي‌تواند با تشويش اذهان عمومي در دنياي حقيقي جنجال‌آفريني كند. حالا داستان فيلم شكار نيز ريشه در همين موضوع دارد.

شكار (The Hunt)

تقريباً همه در فيلم شكار، بدترين تفكر مطلق را در مورد مخالفان سياسي خود دارند. و اين ناشي از شيوع اطلاعات غلط در سطح فضاي سياسي و اجتماعي جوامع است. در اين فضا وقتي همه از يكديگر متنفر باشند، طبيعتاً حادثه اي چون مانورگيت نيز تعجب آور نيست. زوبل از ارائه جهان بيني دلسوزانه پيرامون شخصيت هايش عبور كرده و هر دو طرف ماجرا را غير قابل توصيف وحشي و داراي تنفر خلق كرده است. بنابراين اگرچه در ظاهر قهرمان فيلم شكار از سمت مورد خشونت محافظه كار انتخاب شده، اما چيزي كه روشن به نظر مي رسد، اين مورد است كه هيچ انساني در فيلم يك بشر شايسته به نمايش در نيامده است. البته يك زن به نام كريستال با ديگر اشخاص در فيلم تفاوت اساسي دارد.

 شخصيت كريستال با بازي بسيار جذاب بتي گيلپين تنها انساني است كه در ماجراي شكار مانورگيت از نحوه جهان بيني خود صحبت نمي كند. او از خواب بيدار مي شود، مسلح مي شود و بقيه فيلم را صرف تلاش براي يافتن يك بسته سيگار مي كند و هركسي را كه در جلوي راهش ايستاده است، مي كشد. كريستال به معني واقعي كلمه يك ترميناتور همه چي تمام است. عملكرد گيلپين در "شكار" چيزي كمتر از لحظه هايي نمادين نيست. او هر صحنه را با تفاسير چهره و جذابيت ظاهرش كامل تر مي كند. به نظر مي رسد اين شخصيت بيست سال پيش زمين را به قصد نابودي زنومورف هاي بيگانه ترك كرده، و حالا تازه به زمين بازگشته است. گيلپين در فيلم يك عملكرد طنازانه جالب و يك عملكرد اكشن باحال و جذاب را ارائه كرده، و در پايان فيلم وقتي كمي بيشتر در مورد او اطلاعات به دست مي آوريم، متوجه مي شويم كه او چه ميزان ظريف و داراي محتواي غني است. اگر عدالت در هاليوود وجود داشت، احتمالاً بايد براي او در پايان سال يك كمپين اسكار برگزار مي شد.

شكار (The Hunt)

به جز نكات گفته گشده بقيه فيلم "شكار" پر از كاريكاتور هاي گسترده و آشنا است، با اداي احترام به فيلمنامه نويسان فيلم بايد بگويم كه اين تماماً يك اشكال نيست، چرا كه اين ويژگي چنين آثاري است. وقتي حرف از شكار و قرباني مي شود، و از طرفي قرار است فيلم طنز تلخي را نيز تجربه كند، در اين حال بايد مابقي شخصيت ها كارتوني باشند. زوبل كينه را در فيلم مبهم اما مضحك نگه مي دارد. مثال بارز اين موضوع نيز وقتي رخ مي دهد كه مردم قرباني منفجر مي شوند، سوراخ سوراخ مي شوند، اما هنوز هم چيز هاي خنده دار براي گفتن بعد از آن دارند. فيلم اكشن جالبي است كه بيشتر هجو بازي نجات است تا كسب واقعي خود نجات. يكي از نكات قابل توجه فيلم شكار فيلمبرداري آن توسط دارن تيرنان است، كه شايد اساسي ترين عنصر شكار باشد. نورپردازي در فريم هاي تيرنان گاهي باعث مي شود ما تكه هايي از فيلم را جدي بگيريم، و در لحظه بعد به اتفاقات گاهاً احمقانه شخصيت ها در بي پروايي شوكه كننده شان بخنديم.

 دشوار است بگويم فيلم شكار براي كوبيدن يا طرفداري از طيف خاصي توليد شده است. فيلم زوبل مستقيماً با احزاب سياسي آمريكا و غرب درگير مي شود، و نسبت به تمام چيزهايي كه از آن تنفر دارد، به عنوان علوفه براي به هجو كشيدن ماجرا در غالب يك اكشن هيجان انگيز استفاده مي كند. نمايش اين تقابل به گونه تصفيه شده، دقيقاً نقطه مقابل يك سرگرمي فرار است. چرا كه اگر براي ديدن يك اكشن ترسناك به پاي فيلم بنشينيد شايد نااميد شويد، اما فيلم شكار واقعا مصداق اين جمله است كه "يك كتاب را از روي جلدش قضاوت نكنيد". ماكت سازي از روزگار معاصر آمريكاي كاريكاتوري بيان كننده سيل نزولي سياست هاي اين كشور در شرايط امروز جامعه سياسي اجتماعي آن است كه فيلم شكار توانسته شوخي كوچكي با آن انجام دهد.

شكار (The Hunt)

{نكته فيلم شكار به چالش كشيدن Orwellian يا اورولي است - يك صفت كه به رفتارها و سياست‌هاي كنترلي به وسيله تبليغات، پايش و شنود، اخبار نادرست، انكار حقيقت، و دستكاري گذشته اشاره دارد، كه توسط حكومت‌هاي سركوبگر مدرن مورد استفاده قرار مي‌گيرد. اين وضعيت و شرايط اجتماعي را جرج اورول در رمان‌هايش، به ويژه كتاب ۱۹۸۴ توصيف كرده است، و به همين خاطر، به آن اورولي يعني منسوب به اورول مي‌گويند.}     

منبع مووي مگ

نقد و بررسي فيلم پلتفرم ( The Platform )

۱۸ بازديد

از فيلم "ما" گرفته تا چاقوكشي و انگل برنده جايزه آكادمي، ساختار طبقاتي و هويت در مركز بسياري از ژانرها و گفتمان هاي نمايشي و سينمايي در سال 2019 قرار داشت. در اين بين Platform، فيلمي اسپانيايي به كارگرداني Galder Gaztelu-Urututia و به نويسندگي ديويد دسولا و پدرو ريورو است كه با نمايش هاي خود در TIFF 2019 و Fantastic Fest 2019 به اين جريان افزوده شد. اكنون، « پلتفرم » به طور انحصاري در Netflix پخش شده، در حالي كه پاسخ ها به بيماري همه گير Covid-19 در ايالات متحده و اروپا باعث بروز نابرابري براي افراد بالاي زنجيره اقتصادي و كساني كه در پايين هستند شده، اين اثر برجسته تر جلوه مي كند.

يك زندان مخوف چند طبقه كه در هر طبقه آن يك سلول با ظرفيت دو نفر قرار دارد محور اصلي جهان فيلم است. در اين زندان يك سكو تنها يك بار و يكجا از بالا به پايين به زندانيان غذا مي‌دهد و اين كار تنها دو دقيقه در روز انجام مي‌گيرد و زندانياني كه در طبقات بالاتر هستند غذاهاي بهتري دريافت مي‌كنند. اين برج از صدها سطح تشكيل شده است كه هريك از آنها داراي دو زنداني با يك سوراخ در مركز آن است كه به مردم داخل گودال اين امكان را مي دهد كه از بالاي سر و پايين خود مطلع باشند. در واقع اين يك ضيافت براي افراد بالاي گودال و يك رياضت براي افراد پايين اين چرخه مي باشد. از نظر تئوري، اين سيستم ظاهراً عادلانه است، اگر هر زنداني فقط سهم عادلانه اي از مواد غذايي خود را بدست آورد، غذاي كافي براي سفر به پايين و نگاه داشتن هر زنداني از گرسنگي وجود دارد. اما مانند همه چيز، در عمل، اين پلت فرم هم عميقا نابرابر است.

 پلتفرم (The Platform)

كساني كه در سطوح عالي تر هستند، مي توانند غذاي بيشتري مصرف كنند و چيز كمتري را براي افراد طبقات زيرينشان به جاي بگذارند و هر ماه كه موقعيت آنها در حال تغيير است، خوي دروني آنها نيز در حال دگرگوني مي باشد، و اين دگرگوني به حدي تاريك است كه حتي به خوردن هم سلولي نيز منجر مي شود. اين گودال يا پلت فرم يك سكوي ايده آل كمونيستي را در مقابل خودمختاري فردي به ساده ترين شكل ارائه مي دهد، اما با توجه به شخصيت گورنگ به عنوان لنگرگاه و چشم ما در اين جهان، و در حالي كه مردم هميشه خود را اولويت قرار مي دهند، ما با عوارض اين سيستم بيشتر آشنا مي شويم. گرچه فيلم تمثيل اجتماعي "آشكار" از وضعيت كنوني جهان است، اما اين رفتار همراه با تمثيل است كه باعث مي شود پلت فرم از ديگران هم ژانر و گونه خودش متمايز تر باشد. اين گودال مخوف چيزي شبيه به يك خواب و روئياي گروتِسك است كه از طرفي به شدت آشناست، اما همچنان كه به پايان مخوفش نزديك مي شود، شما را با اين سوال ناخوشايند رها مي كند: شما چه كسي در اين زنجيره گودال هستيد؟!

يكي از جالب ترين موارد در مورد The Platform اين است كه ورود زندانيان از خشونت ذاتي گرفته تا تصادف و افرادي مانند گورنگ، كه داوطلبانه وارد زندان شده اند، متغير هستند. در واقع بيننده با يك بوفه سياسي متكي به ساختار طبقاتي مواجه مي شود كه واقعاً عجيب است. در طول فيلم، شخصيت گورنگ توسط سيستم شكسته مي شود، به آن عادت مي كند و در نهايت سعي دارد آن را بشكند. اين گودال در نمايش آشكار طبقه اجتماعي و نحوه عملكرد مردم هنگام دريافت وضعيت درك شده، خيره كننده است. اما آنچه واقعاً "'گودال" را به تصويري كابوسانه از زمانه ما تبديل مي كند اين است كه ما را آگاه مي سازد كه ما نيز مي توانستيم چنين خوني را روي دستان خود داشته باشيم. روشي كه فيلم از يك سو نااميدي و خودخواهي انسان را به نمايش مي گذارد و از طرف ديگر خشونت عريان و البته اندك نور و ايمان او را قابل توجه است.

 پلتفرم (The Platform)

من نمي خواهم بيش از حد به جزئيات بپردازم چون چرخش هاي كوچك در داستان به روايتي منتهي مي شود كه بايد آن را هنگام ديدن فيلم تجربه كرد. لحظاتي در The Platform وجود داشت كه قلب من شكست و دلم مي خواست از اين همه وحشي گري به درون زمين فرو روم، اما چيزهايي نيز بودند كه من خودم را با آن از اميد پر كردم. گذشته از مضامين فيلم، جلوه ها بصري، بازيگري و كارگرداني نيز به صورت ماهرانه در اثر اجرا شده است. طراحي مينيماليستي گودال و نحوه فيلمبرداري نيز اثر را جذاب تر كرده اند. به طور كلي، اين پلت فرم مانند يك پتكي است كه به قفسه سينه شما برخورد مي كند.

 منبع : مووي مگ